تبليغاتX
روزنه امید به سوی ترقی هزارستان
     

   
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط علی احمدی | 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط علی احمدی | 

 

 

 مادر کیست؟

این کلمه زیبا، فاخر و فنا ناپذیر کیست و چیست؟ شکوه و والایی این موجود از خود گسسته و به لایتناهی پیوسته از چه مقوله یی است؟ با چه معیاری می توان این دریای بی پایان و این جان سودا زده و تهی از زشتیها و حقارتها را شناخت؟ شناخت این موجود پهناور در دسترس ماست، ولی ما به فضای گسترده روح او راه نداریم. چون شناخت پدید آرنده هستی پر غموض و ابهام باقی مانده و جانهای رها شده از حقارت ها به عرصه حدود ناپذیر زیبایی ها نیز به پرواز آمده نمی توانند که حقیقت او را باز شناسند و لحظات و دقایق وجود او را بنمایانند.

من خود بار ها به سیمای نجیب و عارفانه مادر خیره شده و خواسته ام رموز این شیدایی و شگفته گی نشانه های این عشق پاک و مقدس را در خطوط رخسار او بیایم و حقیقت موج ها و هیجانهای این دریای توفنده و نا آرام را که ظاهر خاموش و آرام می نماید بشناسم، اما همه ای تلاشها بیهوده مانده و تنها تبسم عاجزانه، کودکانه و دردناک و توانفرسایی در برابر این پا فشاری و خواست کودکانه ام پدید گردیده است. اما نیک میدانم که او انسانی بود، زاد و پرورد. آیا چنین نیست که جهان بر محور این زیبایی در حرکت است؟ آیا جز این است که اگر این نیروی پر جاذبه و حیات بخش را از کاینات بگیرند، جهان عنصری سرد و خاموش خواهد ماند؟

بدون تردید هیچ موجودی به قداست مادر نمی رسد و ما نیز ناتوان تر از آنیم که تکیه گاه همه امیال درونی وی شویم جز آنکه او را پس از خداوند به نیکی و زیبایی بستایم و تا آخرین دم او را سپاس گویم.

از یک شاعر اروپایی نقلیست که میگوید: مادر از هر زیبایی، زیباتر است. تنها یک عیب دارد؛ و آن اینست که نمی ماند. مادر الگوی شفقت، محبت و فدا کاریست؛ مادر معیار اصالت و نجابت است.

مـــــادر

چشمان تو دریچه یی به سوی بهشت جاودان

دستان تو محراب دعایم لبخند تو سبدی از گلهای خوشرنگ و خوشبو

قلب تو تجلیگاه پروردگار عالمیان

روح تو بزرگتر از زمین و زمان و اشکهای تو پر بها تر از مروارید غلتان ...

ای مادر!

در شبستان گیسوانت آرام می گیرم

در طلوع چشمانت زندگی را باور می کنم

در سپیده دم لبخندت لذت زندگانی را در می یابم

از قلب تو درس محبت را می آموزم

از دستان تو نوازش را ...

و از اشکهای تو صفا و آرامش را ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط علی احمدی | 

فیض محمد کاتب هزاره 

فیض محمد کاتب هزاره در سال 1279 قمری در دهکده ای به نام زرد سنگ از توابع قره باغ غزنی ، چشم به جهان کشود و تحصلات اولیه را در همان زادگاه خویش فرا گرفت و سپس راهی نجف شد و چندی در آن مرکز علمی به تحصیل پرداخت و مدتی در هند در شهر لاهور و پشاور مشغول تحصل شد و نیز مدت کوتاهی در قندهار نزد علمای سنت تحصل نمود است ، اما بیشتر معلومات او در سایه مطالعات دوام داری است که در کتابخانه های:عراق، ایران، هند و افغانستان انجام داده است و در ضمن گردش در کشور های مذکور بافرهنگها و ملیتهای مختلف و همچنین به زبانهای : عربی ، انگلیسی ، اردو و پشتو آشنا شده است. وقتی دوباره به وطن باز می گردد در کابل اقامت می گزیند وبه نوسندگی می پردازد.

 

و بدین طریق حدود 50 سال از عمر گرانبهای خود را در خدمت علم و فرهنگ می گذراند و کتابهای ارزشمندی به یادگار می گذارد. کاتب مدتی عضو دارالتألیف وزارت معارف امانیه بود و در عین حال به تدریس تاریخ و ادبیات در لیسه حبیبیه می پرداخت و از طرف دیگر کتب درسی مدارس جدیده را تصحیح می کرد.

 

کاتب در سال ( 1320 ق ) توسط ا ستادش ملا محمد سرور اسحاق زا ئ که مشاور و نویسنده خـــاص دفتر سردار نصر الله خان بود به صفت تاریخ نویس به دربار امیر حبیب الله خان – ا ستخد ام شد برای این منظور اسناد دربار و مدارک تاریخی قابل دسترس و کتابهای لازم را در ا ختیار وی گذاشتند

 

امـــــا کاتب روشنفکر و متعید رسالت نویسندگی را فدای جاه ، جلال ، درهم و دینار ننموده و پوینده و استوار در این آرمان مردمی خویش گامزن شدد . کاتب د ر اثر زحمات شبا روزی و ا ستعدا د فطری خویش کتاب ضخیمی را به نام ( تحفه الحبیب ) در دو جلد مشتمل بر وقایع عصر احمد شاه ا بدالی از سال ( 1160 ق )  تا سال ( 1297 ق ) نوشت و مجددا مامور شد که وقایع عهد امــارت امیر عبدالرحمان خان را به شمول اوضاع عصر امیر حبیب الله خان تا زمان خودش برشته تحریر درآورد .

 

کـــــاتب نگارش تحفه الحبیب را بــــه قلم خوش خط و زیبای نستعلیق د ر ماه شوال (  1322  ق ) در ( 885 صفحه ) به پایان رسانید که این کتــاب در آرشیف ملی افغانستان موجود است. وقایع تاریخی جلد دوم تحفه ا لحبیب ا ز سقوط امارت امیر محمد یعقوب خـــان و پایان جنگ دوم افغان و ا نگلیس در سال ( 1297 ق ) ختم می شود .

 

ملاّ فیض محمد حقیقتاً نوسنده ایست پرکار، آگاه و متعهید و مورخی است پر تلاش و امین و دقیق النظر و با آنکه در نوشته هایش از حقوق ضعفا دفاع کرده است امّا واقعیت از همه چیز بیشتر برای او مهم است و تاریخ را بی غرضانه می نویسد و حتی از ثبت جزئیات هم چشم پوشی نمی کند و به حق او را« بیهقی» زمانش لقب داده اند .

 

کاتب هزاره اندیشمند بود که نگاهش به افقهای دور و به چند قرن آینده دوخته شده است، او می داند که درد اصلی ملت از بی دانشی و تبعیض و بی قانونی نشأت می گیرد و درمان آن را در همگانی شدن دانش و اِحیاء قانون می داند و به همین خاطر به سهم خویش بلاش می کند که مردم را با دانش آشتی دهد و یک تنه به جنگ جهل و بی دانشی می رود و در ورق ورق کتابهایش با ظلم و استبداد و وحشیگری وی رزمد و حکام جور و جهل را برای ابد رسوا می کند.

 

اثار او رامی توان به عنوان اصیل ترین و مطمئن ترین مرجع برای مورخین امروز به حساب آورد.پروفسور«مریم هارونوا» میگوید که: امروز هیچ موریخ افغانستان شناس بدون مراجعه به کتب ملاّ فیض محمد نمی تواند اثر خود را یک اثر جدی و تحقیقی محسوب نماید.مهمترین آثار کاتب عبارت اند از:تحفة الحبیب در 3 جلد خطی، سراج التواریخ، فیضی از فضوحات، تاریخ حکمای متقدم، تاریخ عصر امانیه، نژاد نامه افغان، تاریخ مغل،...

 

کاتب مردی بود آذادیخواه و آگاه به مسایل سیاسی و آگاه از اوضاع جهان بود . او بود که در لوی جرگه پغمان  از آزادی عقیده و مذهب دفاع کرده و خواستار به رسمیت شناختن مرهب تشیع می شود.و استدلال می کند که اگر تشیع رسمیت یابد به نفع کشور و به مثابه ختم اختلافات و نزاعهای بی حاصل مذهبی است.و حتی شخص امان الله که نظر ملاّ را تأید می کند ، اما عده ای از متعصبین، سخت به مخالفت بر می خیزد و جربحث بالا می گیرد، تا کار به جای می کشد که امان الله خان مجبور می شود که ملاّ فیض را موقتاً در پغمان زندانی کند و شبانه او را به غزنی می فرستد تا تشنج فرو می نشیند.

 

فیض محمد از نظر اخلاقی مردی است حلیم، متواضع، پارسا و پا بند به اصول اسلام و تشیع، و در مشکلات از نماز و دعا کمک می گیرد و از خداوند یاری می جوید و هر قدم و قلمی که بر می دارد، برای رضای خالق است. مردم و کشورش را دوست دارد و از عقت ماندگی آن رنج می برد. باآنکه دستش از مال دنیا تهی بود باز هم از کمک به درماندگان دریغ نمی کند و از نفوذ خویش در نجات بی گناهان و گرفتاران استفاده می کند.

 

کاتب انشانی است خود ساخته که در تاریک ترین دوران تاریخی کشور ظهور کرد و آثار بس ارزشمند از خود به یادگار گذاشت. او در سال 1308 شمسی از حرف بچه سقا مأموریت یافت که همراه هیئتی به هزاره جات رفته، از آن مردم به نفع سقوی بیعت نامه بگیرد. اما کاتب برعکس در خفاء مردم هزاره را به مقاربت بیشتر تشویق کرد، وقتی به کابل برگشت مورد سؤظن قرا گرفت و و به دستور بچه سقا تا سر جد مرگ شکنجه شد و دارایی او مصادره گردید و در اثر همان شکنجه سخت بیمار گردید و برای معالجه به ایران رفت، ولی معلجه نشد و با حال کسالت به وطن برگشت و در 16 شعبان 1349قمری مطابق با 16 جدی 1309 شمسی در سن 70 سالگی در کابل ، چشم از جهان پوشید و در همان جا به خاک سپرده شد .روانش شاد باد.

گرفته شده از کتاب نژادنامه افغان
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط علی احمدی | 

عشق چیست؟

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

 

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

 

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان.

 

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

 

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .  

 

از استاد علوم  پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می

 

سوزد.

 

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست.

 

از استاد  فیزیک  پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی

 

خود می کشد.

 

از استاد  انشا  پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش

 

کرد.

 

از استاد قرآن  پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود

 

ندارد .

 

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود.

 

از استاد زبان فارسی  پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و

 

مضارع ندارد.

 

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می

 

شود.

 

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می

 

گذارد

 

از خود عشق پرسیدم عشق چیست گفت فقط یک نگاه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط علی احمدی | 
چرا نظامیان اسراییل با بمباردمان بر مناطق مسکونی

لبنان وفلسطین مردم بی دفاع راوخصوصا

طفلان . نونهالان اینده این جهان را به خاک وخون میکشند.

مگر این اطفال چی جرمی دارند.

چرا مردم اسراییل بالای موشک های شان امضای یادگاری مینمایند.

مگر مردم لبنان وفلسطین انسان نیستند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط علی احمدی | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط علی احمدی | 

کس نمیداند ز من جز اندکی
وز هزاران جرم و بدفعلی یکی


من همی آن دانم و ستار من
جرم ها و زشتی کردار من

هر چه کردم جمله ناکرده گرفت
طاعت ناورده آورده گرفت

نام من در نامه ی پاکان نوشت
دوزخی بودم ببخشیدم بهشت

عفو کرد آن جملگی جرم و گناه
شد سفیدم نامه و روی سیاه

آه کردم چون رسن شد آه من
گشت آویزان اندر چاه من

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم
شاد زفت و فربه و عریون شدم

در بن چاهی همی بودم نگون
در دو عالم نمی‌گنجم کنون

آفرین ها بر تو بادا ای خدا
ناگهان کردی مرا از غم جدا

اگر سر هر موی من گردد زبان
شکر های تو نیاید در بیان

تو در جان منی من غم ندارم
تو ایمان منی من کم ندارم

اگر درمان تویی دردم فزون باد
اگر عشقی تو سهم من جنون باد

تویی تنها تویی تو علت من تو
تو بخشاینده بی منت من

صدایم کن صدای تو ترانه است
کلامت آیه هایی عاشقانه است

تو را من سجده سجده می‌پرستم
که سر بر خاک بر زانو نشستم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط علی احمدی | 
 

عکس زیبای مرحوم احمد ظاهر در ولایت باستانی بامیان

احمد ظاهر در بامیان

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط علی احمدی | 
مردم هزاره قدامت چندین هزارساله در تاریخ افغانستان عزیز دارد.و این مردم مردمان اصیل این سرزمین

هستند و در مناطق مرکزی افغانستا ن سکونت دارند.ازنگاه فرهنگی مردم باکلتور وفرهنگ عالی هستند.از نگاه اقتصاد این مردم در زمانه های قدیم چون مالداری در این سرزمین مروج بود .وهمچنان

سرزمین افغانستان دارای علفزار های فراوان بود  اقتصاد این مردم هم خوب بور.اما طی سالیان متمادی ازاثر جنگهای بی مفهوم وبی معنی وخشگ  سالی های بی در بی علفزار ها وچراگا ه ها ازبین رفته.واقتصاد مردم هم روز به روز خراب گردیده که بالاخره فقر وتنگدستی دست وگریبان این مردم راگرفت .وهم مناطق مرکزی مناطق اند که سرد سیر بوده وزمستان دراین مناطق بسیار سرد وسخت میباشد.زراعت این مناطق هم حاصل خوبی نمیدهد زیرا زمستان نظر به دیگر مناطق افغانستان زود امده.وبرفهای زمستان تا اخیر فصل بهار از اثر زیادت باقی میماند.بدین لحاظ زراعت این مردم خوب نمیباشد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط علی احمدی |